تبليغاتX
روز نو

روز نو

یه خبر خوب؛یه خبر بد...

اين يادداشت را براي نشريه دانشجويي نوشته بودم كه شنيدم گويا منتشر نخواهد شد و اينجا مي‌گذارمش تا روي دلم گير نكند!
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 10:25  توسط مهران فرجی  | 

گنگ و ياس آور است مرداب پليد زندگي

                                       چه زيباست آزادگي

دست ها ي بسته؛ پيشاني ها آلوده به داغ بردگي

                                        چه زيباست آزدگي

قرن فتح رنج، فتح كفتاران ، ارمغان خستگي

                                      چه زيباست آزادگي

 راه هاي بزرگي:

 سوارشدن ، سواري دادن، آدم فروشي

                                      چه زيباست آزادگي.

صبور

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 10:13  توسط مهران فرجی  | 

علي جان ديشب خوابت رو ديدم. خواب ديدم كه مسابقه كاراته داريم و تو باز هم همان كري‌هاي هميشگي‌ را مي‌خواني.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت 10:0  توسط مهران فرجی  | 

به‌دنبال ارسال نامه دانشجويان مستقل دانشكده خبر به مديركل امور فرهنگي وزارت علوم مبني بر نبود فضاي پرنشاط فعاليت دانشجويي در اين دانشكده، بسيج برنامه‌ مناظره‌اي را با حضور اسحاق جهانگيري و الياس نادران در دانشكده خبر برگزار كرد.

احمدزاده كرماني پس از ارسال اين نامه به وزارت علوم از بسيج دانشكده خبر درخواست كرد تا براي پرنشاط جلوه دادن فضا اين مناظره را برگزار كند.

۱۷ نفر در اين مناظره حضور داشتند كه ۷ نفر از آنها خبرنگار، شش نفر اعضاي شوراي مركزي بسيج دانشگاهي دانشكده خبر و چهار نفر نيز دانشجويان ديگر بودند.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت 13:38  توسط مهران فرجی  | 

دهم فردین‌ماه 58 ملت ایران در مقابل رفراندومی قرار گرفت که در آن، از میان یک گزینه قادر به انتخاب همان یک گزینه بود. ملت ایران درمقابل پرسش جمهوری اسلامی، بلی یا خیر، قرار گرفتند و ۲/98 آنهایی که رای دادند بلی را به صندوق‌ها انداختند.

اما چيزي که من را واردار به نوشتن این مطلب کرد بازگو شدن این جمله در ذهنم بود:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم فروردین 1387ساعت 15:30  توسط مهران فرجی  | 

امروز یک سئوال برایم پیش آمد و آن اینکه کمونیستها چطور می توانند به خود بگویند «آزادی خواه» و برابری طلب، وقتی که مارکس می گوید: «بین جامعه سرمایه داری و کمونیستی دوران تبدیل انقلابی جامعه اول به دوم وجود دارد.  متناسب با این دوران یک دوران انتقالی سیاسی وجود دارد و دولت این دوران چیز دیگری جز دیکتاتوری انقلابی پرولتاریا نمی تواند باشد.» و یا وقتی که لنین معتقد است: «دموکراسی پرولتاری(سوسیالیستی)، که یکی از اشکال آن حکومت شوروی است» ....« که نظیر آن در جهان دیده نشده است» !

اما چه کسی در جهان هست که حکومت دیکتاتوری لنین در شوروی را تکذیب بکند؟

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم فروردین 1387ساعت 14:56  توسط مهران فرجی  | 

لحظه‌ی تحویل سال پارسال به سالی که در پیش دارم زیاد فکر نکردم؛ اما آخرهای سال، وقتی که جلوی آیینه موهام رو بالا زدم و رگه‌های سفید مو رو دیدم، خیلی به سالی که گذست فکر کردم. سال سختی بود. با خودم فکر کردم که هر تار سفید موی من یک اتفاق تلخ برام بود و هرکدوم یک تجربه. تجربه‌های تلخی که باید از اونها درس بگیرم. پارسال با تمام سختی‌هاش خیلی زود گذشت و به این نتیجه رسیدم که این قافله عمر واقعا که عجب می گذرد.

من پارسال به خدا ایمان آوردم. من پارسال عاشق شدم.

زمین خوردم.

و دیدم که خدا با «آنها که چه کارها که نکردند»، «چه کارها که نکرد»...

عصر سیزده‌به‌دره و دلم گرفته. همیشه عصر سیزده‌به‌در حس عجیبی به آدم دست می‌ده. شاید به خاطر اینکه بعد از چند روز استراحت و راحتی، دوباره زندگی روزمره با تمام درگیری‌هاش شروع می‌شه و آدم بدون اینکه به این موضوع فکر کنه ناخودآگاه دلش می‌گیره. نمی‌دو نم شاید امسال موهام بيشتر سفید بشن! به هر حال باید امیدوار بود.

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم فروردین 1387ساعت 19:11  توسط مهران فرجی  | 

دوست عزيزم علي كانطوري نزديك به ۲ ماه است كه در بند ۲۰۹ زندان اوين بازداشت است.

علي را از حدود ۴ سال پيش مي‌شناسم و هر بار كه قزوين مي‌رفتم يا او به تهران مي‌آمد همديگر رو مي‌ديديم.

 او گرايشات كمونيستي دارد و هميشه بر سر همين مسايل با هم بحث مي‌كرديم و هيچ‌وقت هيچ‌كدام قبول نمي‌كرديم كه ديگري درست مي‌گويد.

من معتقد بودم كه دوران كمونيسم ديگر در دنيا به پايان رسيده و نظام كمونيستي در نهايت به ديكتاتوري مي‌انجامد  اما با وجود يك نظام دموكرات است كه حتي كمونيست‌ها هم مي‌توانند با راي مردم قدرت را در دست بگيرند.

از اينها بگذريم.  علي كانطوري دوست صميمي من بوده و دوستش دارم، اما او حالا حدود ۲ ماه است است كه بازداشت است.

به اميد آزادي همه زندانيان سياسي با هر گرايش فكري و از هر طيفي...

 

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت 18:54  توسط مهران فرجی  | 

چند روز پيش صدا و سيما قسمت‌هايي از مصاحبه با يكي از بازجوهاي ساواك را پخش مي‌كرد كه مي‌گفت، در مواقعي بازجوشونده زير شكنجه جانش را از دست مي‌داد كه در اين موارد پرونده‌ي خودكوشي برايش تشكيل مي‌داديم و ...

... و چه تلخ تاريخ تكرار مي شود

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت 17:59  توسط مهران فرجی  | 

هوا سرد بود

 

يخبندان بود و سوز سختي استخوان‌ها را مي‌لرزاند

برف آمده بود و زمين يخ زده بود.

 

خانه‌اي قديمي در خيابان منتظري قزوين.

درِ كوچك خانه كه باز مي‌شد، چند پله به سمت پايين بود و بعد هم حياط.  بابا يخ پله‌ها را شكسته بود

همه شيرهاي آب جز يكي كه به زور گرم نگهش داشته بودند، يخ زده بود

 

مادر آمد...

با بابا.

 

از لاي چند پتو، چشم‌هايم به بيرون بود و دنيا را نگاه مي‌كردم.

 

اين را برادرم مي‌گويد.

25 سال پيش بود... ششم بهمن‌ماه 1361

25 سال از آن روز سرد مي‌گذرد.

امروز هم سردم است...

+ نوشته شده در  شنبه ششم بهمن 1386ساعت 15:57  توسط مهران فرجی  |