تبليغاتX
روز نو

روز نو

نواقص قانونی و شرعی اظهارات سردار

 

اظهارات رییس پلیس آگاهی کشور مبنی بر "آمادگی پلیس برای اجرای احکام الهی" از جمله قطع دست از سه جنبه قابل بررسی است. یکی اینکه به لحاظ قانونی نیروی انتظامی و پلیس آگاهی اصلا مجری احکام الهی و قضایی نیست که بخواهد در این رابطه اعلام آمادگی کند. نیروی انتظامی به لحاظ قانونی پس از دستگیری متهم باید ظرف 24 ساعت او را برای سیر مراحل قانونی تحویل مراجع قضایی دهد، مگر اینکه بنا به نظر بازپرس پرونده در دادسرا، احتیاج به تحقیقات بیشتر از متهم در اداره آگاهی وجود داشته باشد که در نهایت متهم پس احراز مجرم بودن هم به عنوان "متهم" تحویل دادسرا و دادگاه می شود.

اینکه رییس پلیس محترم آگاهی اعلام کند، "پليس آماده اجراي حدود الهي است" قانونا خلاف قانون است. در این زمینه قطعا رییس پلیس آگاهی کشور آگاهی و اطلاعات کافی را دارد اما مشخص نیست که نیروی انتظامی با چه مبنای قانونی می خواهد احکام الهی و حدود را اجرا کند؟ در شرایطی که دایره اجرای احکام در دادسراها و محاکم قضایی وظیفه اجرای هر حکمی که قاضی صادر می کند را دارند، پلیس بر چه اساسی در کار قوه قضاییه ورود می کند؟!

نکته مهم دیگر اما نوع نگاه پلیس به جرم است. نیروی انتظامی به لحاظ ماهیت عملیاتی که دارد معمولا به دنبال ریشه و علت اصلی جرایم نیست. همانطور که مسئولان پلیس تصور می کنند به عنوان مثال می توانند با اجرای طرح های ضربتی و مقطعی با جرم یا تخلفات رانندگی در یک منطقه و محدوده جغرافیایی برخورد کنند، در این رابطه هم بر این عقیده هستند که دلیل اصلی وقوع جرم نداشتن قاطعیت قانونی است.

نیروی انتظامی به لحاظ درگیری مداوم با جرم، دلیل اصلی را نقص قانون می داند اما کمتر می تواند به ریشه جرایم که مسایل اقتصادی و مشکلات اجتماعی است بپردازد.

همانطور که سردار جعفری می گوید، "اجرا نكردن حدود الهی بزرگرترين منشاء ريشه‌كن نشدن جرائم در كشور است"، نیروی انتظامی از نداشتن قدرت تشخیص علت وقوع و افزایش جرایم رنج می برد و شدت بیشتر در برخورد را عامل ریشه کن کردن جرم می داند

نکته دیگر اما بحث حقوق بشر و انطباق آن با احکام اسلام است. به عقیده بسیاری از مراجع و نواندیشان دینی، احکام اسلام دو بخش است که یک بخش آن احکام ثابتی هستند که با گذشت زمان تغییر نمی کنند همچون احکام عبادی. اما بخش عمده احکام، احکام افعالی یا متغیر هستند، یعنی در برخی شرایط زمانی مکانی دارای مصلحت هستند و در ظرفی که این مصلحت استیفا می شود شرعا معتبرند. تعارض بین حقوق بشر و احکام ثابت نیز هرگز مشاهده نمی شود.

موضوع، احکام افعالی یا متغیر است که بعضا با توجه به شرایط زمان و مکان و با عنایت به عقلایی بودن و عادلانه بودن در زمان اجرا، دچار تغییر متناسب با زمان نشده اند.

هرچند که علامه حلی و آیت‌الله خوانساری بر این باورند که حدود و قصاص منحصر به عصر امام معصوم (ع)است و آیت الله خمینی(ره) نیز معتقد بودند که «حکومت شرعی می‌تواند احکام اولیه و فروع دین را بنا بر مصلحت تعطیل کند» و همینطور آیت‌الله منتظری نیز معتقد است که از باب تزاحم و تبعیت احکام از مصالح و مفاسد، اگر در روزگار کنونی اجرای مجازات مرگ به مشوه شدن سیمای دین بینجامد، تعطیل آن واجب است، اما دیدگاهی در بخشی از مسئولان انتظامی و گاه قضایی حاکم است که بر اجرای احکام بدوی تاکید دارد. دیدگاهی که به اسلام استناد می کند اما نگاهی به شرایط زمان و مکان ندارد و معتقد است که احکام اسلام باید به همان شکل اولیه اجرا شود. نقطه تقابل حقوق بشر با این احکام در واقع تقابل با اسلام نیست، بلکه تقابل با برخی تندروی ها به نام اسلام است.

در رابطه با این بحث هم رییس پلیس آگاهی کشور گفته است: "ما هرچه قدر هم در اجراي قوانين و اصول شرع خودمان عقب‌نشيني كنيم باز هم مورد تائيد مجامع بين‌المللي به‌ويژه غرب قرار نمي‌گيريم و بهتر است كه ما وظايف خودمان را برابر عقل و شرع انجام دهيم."

اما سردار بزرگوار! در اینکه این احکام جزء احکام اسلام، البته احکام غیرثابت اسلام، هستند شکی نیست اما آیا اجرای این احکام در شرایط کنونی برابر با عقل است؟!

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 22:54  توسط مهران فرجی  | 

از آنجا که اگر چیزی ننویسم کلا بهتر است! به چند نکته مرتبط با هم اما نامربوط اشاره گذرا می کنم! اشاره ام هم در هر سئوال به یک جریان است.

۱: اگر حق با تواست، و مردم هم با تو! تَرست از چیست؟!

۲: جای کارگر در حرکت کجاست؟

۳: جمعیت روستایی واجد شرایط رای دادن در ایران حدود ۱۱ میلیون نفر است، اگر همه هم یک نظر یکسان داشته باشند! باز هم می شود ۱۱ میلیون! 

۴: چه کسی می گوید جمعیت روستایی نمی فهمد؟!

۵: آیا آینه تاریخ شکسته است؟!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت 0:28  توسط مهران فرجی  | 

جاده یاد روزهای تلخ می‌اندازدم. هرچند تلخی آن روزها هم جوری شیرینی داشتند. یک نوستالوژی که نمی‌دانم تلخ است یا شیرین. روزهایی که بزرگترین آرزو رفتن به خانه بود. جاده، وقت جدایی تلخ بود. سرد بود و ریزه‌های برف انگار ریزه‌های سنگ بودند بر سر ما. و من باید می‌رفتم. جاده وقتی کنار جاده می‌ایستادم و رفتن آدم‌ها را می‌دیدم هم تلخ بود. همه می‌رفتند و من باید می‌ماندم.

جاده وقتی برمی‌گشتم جور دیگری بود. انگار فراموش می‌کردم که باید باز هم برگردم. وقتی داستان جاده تمام شد، فهمیدم که چه کودکانه در انتظار پایان داستان جاده بوده‌ام. که آن بزرگراهی که باید واردش شوم بسی سهمگین‌تر است.

می‌گویند ننویس، می‌گویند حرف نزن، می‌گویند خفه شو...

مگر می‌توانم؟! من به امید این روزها جاده‌ها را پشت سر گذاشته‌ام. جاده‌های طولانی، جاده‌های سرد و استخوان سوز...

مگر می‌شود؟! پس اگر قرار است اینگونه باشد، چه بهتر که اینجا نباشم. چه بهتر که جاده‌هایی که ماه‌ها و بارها از آن گذشته‌ام را دیگر نبینم و تنها خاطره‌ای از آنها در ذهنم بماند. چه بهتر که اینجا را رها کنم با همه بدی‌ها و خوبی‌هایش.

نمي دانم كسي آن دورها انتظار ما را مي‌كشد...؟

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم مهر 1388ساعت 10:36  توسط مهران فرجی  | 

 

گل، و بلبل!

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388ساعت 7:28  توسط مهران فرجی  | 

ديروز تولد ايليا بود.

من تنها آخرين روز را به ياد مي‌آورم كه در آغوش من بودي. در آغوش من تا گرسنگي‌هايت را فراموش كني.

و لبهاي خشكت كه تشنه شير بود و من بي‌رحمانه تو را از مادرت دور نگه مي‌داشتم. چون تو بايد چند ساعت قبل از عمل گرسنه مي‌ماندي. تنها چند ثانيه تو را به مادرت نشان دادم و تو مي‌خواستي مادرت را در آغوش بكشي اما من باز هم بي‌رحمانه تو را با خودم بردم. من بي‌رحمانه تو را گرسنه نگه داشتم.

بي‌تابي‌هايت را به ياد مي‌آورم. ديگر خسته شده بودي. و لحظه آخري را كه در اوج گريه، لبخندي زدي و براي هميشه رفتي.

تو در آغوش من بودي. يادت هست؟

 ................................................

ايليا خواهرزاده‌ام بود كه سه ماه پيش وقتي ۹ ماهش بود در اتاق عمل براي جراي خارج كردن كيست از سرش از دنيا رفت.

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم مهر 1388ساعت 11:49  توسط مهران فرجی  | 

"اسامي كه مي‌خونم سوار اتوبوس تهران شن"

هر كس اسمش خوانده مي‌شود از خوشحالي تا اتوبوس پر مي‌كشد.

"بقيه منتظر... كلاتو بذار سرت حيوون"

ليست بعدي در دست گروهبان است. ساكها در دست و كلاه ها بر سر،مثل بچه‌هايي كه تازه وارد مدرسه شده‌اند با هم پچ پچ مي‌كنند. گروهبان: "مگه نمي‌گم خفه، حيوونهای..."

اين تكيه كلام اواست؛ از به كار بردن اين واژه لذت مي‌برد؛"حيوون"

بيشتر ليستها خوانده شد؛ زنجان، ابهر، سمنان... اما هنوز يك ليست در دست گروهبان است و نزديك به۳۰ سرباز كه گويي اين ليست حكم اعدام آنهاست، در گرماي سوزناك شرق، عرق سرد مي‌ريزند.

سايه بلند گروهبان با صداي قدمهايش در سكوت غروب، هم‌آهنگ شده و دلگيرترين لحظه زندگي سربازان انتظار را رقم زده است.

"اسامي را نمي‌خوانم هر كه باقي مانده فردا راس ساعت ۶ صبح خودش را به هنگ مرزي زابل معرفي كند..."

 

اپيزود دوم؛

 

۱۸/۱/۱۳۸۵؛ پارچه سياه بر سر در خانه اي قديمي در زنجان، پوسيده و ريش ريش آويزان است.

 اينجا خانه محمد قصاب است. يكي از ۳۰ سر بازي كه راس ساعت ۶ صبح نوزدهم فروردين ماه هشتاد ويك خود را به هنگ مرزي زابل معرفي كرد.

چند ماه بعد از آن‌روز، جنازه او بدون هيچ تشريفاتي به زنجان فرستاده شده بود.

 

تكرار، به مناسبت روزشان.

پانوشت: امروز خبر تلخی شنیدم و آن محکومیت دوست بسیار عزیزم، علی کانطوری، به ۳۲ ماه حبس تعزیری بود.

هرچند که مبانی فکریش زمین تا آسمان با من فرق دارد اما چه کسی در این کره خاکی هست که حداقل در ظاهر نگوید، آزادی خواه و برابری طلب است؟

علی هرچند، اعتقاداتی دارد که من موافقش نیستم و راهی متفاوت را در پیش گرفته، اما او غم مردم را با جان و دل می خورد.

علی انسان بزرگی برای من است و صمیمانه به او عشق می ورزم.

دادگاه انقلاب او را به ۳۲ ماه حبس تعزیری محکوم کرده است.

+ نوشته شده در  شنبه چهارم مهر 1388ساعت 16:6  توسط مهران فرجی  | 

حوادث پس از انتخابات هرچند که دانشگاه را هم از حمله کوردلان در امان نگذاشت، اما به دلیل تعطیلی دانشگاه و تعویق امتحانات، تاثیر دانشگاه در این حوادث کمتر از آن چیزی بود که باید می بود.

اما سه ماه پس از 22 خرداد، در حالیکه تب اعتراضات حالت آتشی زیر خاکستر به خود گرفته بود، همه در انتظار روز قدس بودند تا صحنه ای دیگر از اعتراض مردم را شاهد باشند.

این بار از سویی مردم در انتظار بازگشایی دانشگاه ها و حرکتی از سوی دانشجویان بودند و از سوی دیگر، دانشجویان نیز در انتظار روز قدس بودند تا از مردم پالس هایی را برای حرکات دانشجویی در روزهای بعد بگیرند.

در واقع اعتراض دانشجویان در اولین روزهای بازگشایی دانشگاه ها، بستگی مستقیم داشت به آنچه که در آخرین جمعه ماه رمضان رخ می داد.

اما نه تهدیدها، نه برخی سخنرانی ها و نه مصاحبه های خبرگزاری فارس با حامیان دولت برای جلوگیری از حرکات ضد دولتی مردم در روز قدس، اثری برای خودداری مردم از اعتراض سبز در روز قدس نداشت و جمعیت میلیونی حاضر در تهران و برخی شهرها آن چیزی را ثابت کرد که عوامل کودتا انتظارش را نداشتند.

در رابطه با بازگشایی دانشگاه ها نیز آنچه که از مصاحبه های خبرگزاری فارس با عوامل تندروی حامی دولت در دانشگاه ها و خارج از دانشگاه برمی آید، احتمال قوی آغاز اعتراضات دانشجویی همزمان با بازگشایی دانشگاه ها، لرزه ای سختتر بر اندام بخش هایی از حاکمیت نداخته است.

اگر در سالهای گذشته، جامعه کمتر جسارتش را داشت تا با دانشجویان همراه شود، در این فقره، جامعه است که دانشجویان را به جلو هول می دهد و دانشگاه خواه نا خواه، با وجود تمام تهدیدها، احضارها و بازداشت ها روزهای پر جنب و جوشی را آغاز می کند؛ کما اینکه بازداشت سران اصلاحات و اعترافات ساختگی و تهدیدهای نظامی پس از سه ماه نتیجه ای عکس داد و روز قدس باز هم مردمی را از همه اقشار و این بار با شعارهایی تندتر از گذشته به خیابان ها کشاند. مردمی که ثابت کردند، فصل الخطاب خودشانند و لاغیر.

در همین روز بود که گویا اقتدارگرایان به وجودقدرتی قوی و انکارناپدیز در بدنه جامعه که تهدیدها و شکنجه ها در آن اثرگذار نیست پی بردند و هم برخوردها در این روز کمی عاقلانه تر بود و هم سخنرانی های بعدی نشان از کاهش "قاطعیت" ها داشت.

در دانشگاه ها اگر تا پیش از این فعالان دانشجویی دغدغه این را هم داشتند که برای آگاهی دانشجویانی که از بسیاری از مسایل دلسرد شده اند فعالیت داشته باشند تا آنها را وارد عرصه کنند، اینبار آن غیرفعالان سابق هستند که ضایع شدن رایشان، حمله وحشیانه به دوستانشان و ریختن خون هموطنشان را به عینه دیده و یا شنیده اند، پس اینبار آنها حتی بدون داشتن پیشرو نیز آن کاری را می کنند که حاکمیت وحشتش را دارد.

انتظار دانشگاه پس از سه ماه به پایان رسید و انتظارها از روز قدس نیز برآورده شد تا دانشجویان با امیدواری کامل به پشتوانه مردمی، به استقبال سال جدید تحصیلی بروند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت 12:9  توسط مهران فرجی  | 

۱: برای پوشش خبری جلسه پنجم دادگاه دستگیرشدگان پس از انتخابات به مجتمع قضایی امام خمینی رفتیم که اسم ما در لیست نبود! و ما را راه ندادند که بعد از یک ساعتی معطلی با عکاس به ایلنا برگشتیم. از آنجا که این دادگاه ها را واقعه مهمی در تاریخ کشورم می دانم که آیندگان به درستی درباره اش قضاوت می کنند، حضور از نزدیک در این واقعه، هرچند تلخ اما در عین حال با جذابیتهای خاصی بود، که محروم شدیم.

۲: همیشه رسم دوست داشتن همین بوده و هست.

۳: کاش می دانست...  کاش می فهمید...

۴: حالا عکس های ایلیا را نگاه می کنم اما دیگر گریه نمی کنم. جای او خوب است

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388ساعت 16:59  توسط مهران فرجی  | 

سال پیش همین موقع ها بود گویا که نشست دانشجویان محروم از تحصیل باز هم در دفتر همیشه بازِ  کیوان صمیمی برگزار شد و من برای خبرش و دیدن یکی از دوستانم به آنجا رفتم. چند صندلی پلاستیکی و پارچ آبمیوه و یک بسته شکلات، پذیرای میهمانانی بود که هرکدام خانه کیوان صمیمی را صمیمی و ماءمنشان دانسته بودند.

کاوه بود و نبوی و دیگران...

کیوان صمیمی بعد از تقی رحمانی برای صبحت پشت میز رفت و گفت که نمی خواهد حرف خاصی بزند؛ اما حرف خاصی زد! او از دانشجویان زندانی سخن گفت و از هزینه های آزادی خواهی حرف زد. و در آخر گفت: برای هدفی که داریم باید آمادگی زندان را هم داشته باشیم و باید حبس هم کشید. زندان رفتن دیگر ننگ نیست، افتخار است. همان موقع نریمان مصطفوی به شوخی گفت: ان شالله همه با هم برویم، و بعد همه خندیدند.

چند ماه بعد کاوه را دیدم و یاد شوخی نریمان مصطفوی افتادم و به کاوه گفتم آن روز را یادت هست؟

شوخی نریمان جدی شده بود و او آن روز که من کاوه را می دیدم در زندان بود.

چند ماه گذشت و من باز هم با دیدن عکس کیوان صمیمی در دفتر یکی از روزنامه ها، به یاد حرفش در آن جلسه افتادم. کیوان صمیمی در زندان بود. آری کیوان صمیمی عزیز! باید هزینه داد...

و من دیگر خبر بازداشت و زندانی شدن هر کسی را که می شنوم یاد آن حرف کیوان صمیمی می افتم.

آن حرف صمیمی حالا واقعیت یافته بود. او مثل شهیدی که عشق شهادت داشته، عاشقانه این حرفش را زد. از آن جمع حالا نبوی نیز همچنان دربند است و کاوه رضایی هم به تحمل ۱۸ ماه حبس تعزیری محکوم شده است.

درود بر آنها؛ درود بر کیوان...

 http://www.autnews.cc/node/2674

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388ساعت 9:41  توسط مهران فرجی  | 

1: حضور هاشمي رفسنجاني در جريان اصلاحات مايه قوت و افتخار اين جريان نيست، به نظر من بيشتر مايه ننگ اين جريان است. ما علاوه بر حافظه تاريخي بلندمدت، حافظه كوتاه‌مدتمان را هم از دست داده‌ايم گويا! فراموش كرده‌ايم كه اصلاحات در مخالفت با هاشمي و سياست‌هايش به وجود آمد.

2: پس از يكي، دو ماه بيكاري و استراحت نسبتا مطلق پس از انتخابات، به ايلنا رفتم و اميدوارم كه حداقل تا چند ماه آينده مشكلي پيش نيايد برايش.

3: دلم گاه براي ايليا مي‌گيرد و مي‌گيرد و مي‌گيرد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388ساعت 11:9  توسط مهران فرجی  | 

در این یادداشت سعی می شود با تشریح دولت توتالیتر و دولت فاشیستی، آخرین نمونه‌های عینی تشابهی در ایران را ذکر کنم. البته بسیاری از موارد نیز نیاز به ذکر ندارند و به عبارت ديگر حكم چندان روشن است كه پيدا كردن مصداق نياز به سواد قفهي ندارد!، از اين رو تنها به اشاره به برخي موارد بسنده می‌شود.

دولت توتالیتر نیازمند کنترل بر تمامی وسیل ارتباط جمعی(توقیف روزنامه اعتمادملی، کنترل کامل صدا و سیما، فیلترینگ سایتها) و دستگاه‌های آموزشی(انتصاب رئسای حامی دولت در دانشگاه‌ها، اخراج اساتید دگراندیش و دانشجویان) و فرهنگی است و دولت با از میان بردن نهادهای خودجوش جامعه مدنی(پلمپ دفتر انجمن صنفی روزنامه‌نگاران)، می‌کوشد تا برای تحکیم قدرت خود، نهادهایی از بالا بر جامعه تحمیل کند(ایجاد انجمن صنفی روزنامه نگاران مسلمان).

در توتالیتریسم دولت سعی می‌کند تا آنچه را که با کلیت ایدئولوژی حاکم سازگاری ندارد از میان بردارد(برخوردهای اخیر با اقلیت های مذهبی، بازداشت دگراندیشان و...)

نظام های توتالیتر بر طبق ایدئولوژی فراگیری در همه حوزه های زندگی فرد و جامعه دخالت می‌کنند و می‌کوشند آن ایدئولوژی را بر واقعیت جامعه تحمیل کنند. به این ترتیب اصل تنوع عقیده‌ها و شیوه‌های زندگی زیر سئوال می رود.

نوعی روحیه مذهبی در توتالیترسیم به طور کلی حاکم است(سخنان سران نظام مبنی بر اداره حکومت از سوی امام زمان، نایب امام زمان بودنِ […] در کشور و...). همچنین تفتیش عقاید از رویه‌های رایج دولت‌های توتالیتر است.

شکست‌خوردگان در مبارزات سیاسی بخت برگشته و کافر و منحرف به شمار می‌روند. از این رو تصفیه حزب، دولت و نهادهای سیاسی از عناصر مرتد و منحرف یکی دیگر رویه‌های رایج در دولتهای توتالیتر است.

از این دیدگاه مردم همواره مصلحت واقعی خود را تشخیص نمی‌دهند، بلکه گروه حاکم از زبان مردم سخن می‌گوید و خود را نماینده منافع راستین و واقعی اکثریت می‌داند(تاکید رییس دولت و سران نظام بر ملی بودن خواست انرژی هسته‌ای). رهبر توتالیتر "خواست مردم" را بدون در نظر گرفتن خواست مردم تعیین می کند.

در توتالیترسیم راست همچون آنچه که در ایتالیای فاشیستی موسولینی گذشت، هیچگونه تظاهری به دموکراسی هم نمی‌شود و بر اصلات رهبری و نقش او در هدایت توده ها آشکارا تاکید می شود. مهمترین ابزار حکومت توتالیتر همان ایدوئولوژی فراگیر است که تنوعات اجتماعی را از میان برمی دارد و رابطه انسان با واقعیت و خودش را نیز مخدوش می کند. به یک تعبیر دولت توتالیتر خصوصیات زندان، پادگان و گورستان را در خود جمع می کند.

 

و اما اندیشه‌ها و آرمان‌هایی كه فاشیسم به آنها تمسك می‌جوید، بیزاری از دموكراسی مبتنی بر آرای توده‌های مردم(نتيجه انتخابات دهم رياست جمهوري و تقلب گسترده در آن براي از بين بردن دموكراسي ظارهي و حداقلي)،  دشمنی با سرمایه‌داری پیشرفته، مشاركتی یا انحصاری(اظهارات آشكار رييس جمهور مبني بر مخالفت با سرمايه داري) ، آرمانی كردن فضائل «مردانه» (معمولا به شكل روستایی یا دهقانی آن)، برداشت‌های نجبه‌گرایانه ازرهبری سیاسی و اجتماعی، نژادپرستی، و، معمولا اما نه لزوما، یهودستیزی[…]، نظامی‌گری و آرزوی مدیریت (پادشاهی) بر كل جهان(اظهرات مسئولان نظام مبني بر مديريت كل جهان و برنامه‌ريزي براي بحرانهاي جهان)، است.

در همه این موارد یك چیز مشترك وجود دارد و آن دشمنی با ارزش‌ها و نهادهای لیبرالی.

فاشیستها از روش‌های پیشرفته كنترل افكار عمومی(صدا و سيما، قبضه رسانه‌هاي نيمه دولتي، اعمال سانسور بر رسانه‌هاي منتقد) برای كسب حمایت استفاده می‌كنند.

فاشیسم یورش مداومی‌است به تمدن در همه اشكال آن. 

فاشیسم سیاستی منحصربه‌فرد، فراگیر و پویا در جهت ایجاد وحشت سازمانیافته و اعمال كنترل كامل بر همه عرصه‌های حیات ملی در پیش گرفت زیرا فاشیسم در جوامعی به قدرت می‌رسد كه نیروهای بالنده تاریخی لیبرال، محافظه‌كاران را با چالشی سرنوشت‌ساز روبه‌رو كرده‌اند...

 ...................................................................

پانوشت۱: گل را بر سر گور تو می ریزیم

برمی گردیم

تنها و دست خالی برمی گردیم

پانوشت۲: دوست عزیز و تازه آشنایم این هفته برای ادامه تحصیل و شاید برای همیشه از ایران می رود؛ برایش از صمیم قلب آرزوی موفقیت می کنم.

پانوشت۳: همه پلها را پشت سر ویران کرده ام، گویی. اشتباهم کجا بوده است؟ که می داند؟

+ نوشته شده در  جمعه سی ام مرداد 1388ساعت 19:15  توسط مهران فرجی  | 

همه ما را بگیرید. همه ما را ببرید. همه ما را بزنید. من همین جا اعتراف می کنم. من بدون شکنجه و تحقیر و تهدید اعتراف می کنم.

اعتراف می‌کنم که ایران را دوست دارم. اعتراف می‌کنم، به اینکه به محمود احمدی‌نژاد رای ندادم. اعتراف می‌کنم که با استبداد می‌رزمم. اعتراف می‌کنم که شما را باطل می دانم. من اعتراف می کنم به حضور در تجمع علیه دولت کودتا. اعتراف می کنم که علیه استبداد شعار سر دادم. اعتراف می‌کنم که علیه روسیه شعار دادم. اعتراف می‌کنم به وطن‌دوستی. اعتراف می‌کنم به گریه برای شهیدان بی‌گناه و دوستان دربندم.

اعتراف می‌کنم به افسوس به حال کشورم. اعتراف می‌کنم به رفتن بر مزار هم‌وطنان شهیدم. اعتراف می‌کنم اعتراف می‌کنم اعتراف می‌کنم. اعتراف می‌کنم که کشورم را دوست دارم.

پس همه ما را بگیرید! همه ما اعتراف می‌کنیم. همه ما کشورمان را بیشتر از لبنان و فلسطین دوست داریم.

مگر همه آنها که دربندند کشورشان را دوست نداشتند؟

آری! آنها مجرمند! مجرمند به جرم دیدن. و ما نیز می‌بینیم چون خودمان را به کوری نزده‌ایم. ما نیز مجرمیم!

ما نیز می‌بینیم یا حداقل سعی می‌کنیم ببینیم. و چشمانمان را نبسته‌ایم و به کسی هم نمی‌‌گوییم که بسته‌ایم.

من اعتراف می‌کنم که اول مهرماه، خروش جنبش دانشجویی، شیرینی قدرت را به کام کودتاچیان تلخ خواهد کرد. و من نيز در كنار دوستانم خواهم بود. من اعتراف می‌کنم به دانشجو بودنم. اعتراف می‌کنم به ایرانی بودنم.

من اعتراف می‌کنم...

 

 ...................................................................................

پانوشت: دلم برای ایلیا تنگ است. حالا من گاه می‌خندم و او زیر خاک می‌پوسد.

 آه ایلیا، ایلیا... دلم برایت تنگ است. تنگ. برای لبخندهای زیبایت. آه ایلیا قلبم تکه تکه است. و هروقت یاد آخرین روز می افتم...

ایلیا....

پانوشت۲: این روزها روزهای عجیبی است. تنها در خانه می‌مانم و فیلم می‌بینم و روزنامه می‌خوانم و گاهی هم کتاب و درس. یاد سحر نیز هستم که هماره دوستش دارم و دوستش دارم و دوستم دارد. فرامرز اصلانی نیز گوش می دهم. آه چه قدر زیبا می خواند؛ اگه یه روز بری سفر بری زپیشم بی‌خبر...

من را یاد خیابان سعدی فرعی قزوین می‌اندازد. و تابسان گرم، و یخ‌دربهشت. و مش‌قاسم و آتقی که هردویشان مُردند.

چه‌قدر زیبا می‌خواند اين فرامرز اصلانی؛ دوباره باز تنها می‌شم تو چنگ موج رها می‌شم...

تصمیم کبری را گرفته‌ام و می‌خواهم مدتی کار ثابت نکنم تا در خانه بمانم و درس بخوانم! از من بعید است این کارها نه؟! هوای روزنامه کرده‌ام. آنقدر که گاهی به دوستانم در روزنامه حسودی می‌کنم! اما فعلا باید کنار آمد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388ساعت 17:32  توسط مهران فرجی  | 

هنوز هم دوستت دارم. حتی بیشتر از گذشته. مطالب وبلاگت را. لبخند همیشگی و چهره بشاش و طنازت را که از تو آخوندی دوست داشتنی می ساخت، دوست دارم. یادداشت هایت را، حرفهایت را، و نقدهایت را هنوز دوست دار.

پس از دلسردی هایم از خاتمی، از معدود اصلاح طلبانی بودی گه همچنان دوستت داشتم. آری در همان روزهای سخت و سکوت...

دیروز برای اولین بار هیچکدام از حرفهایت را باور نکردم. هیچ کدامش را. اما فکر نکن که محبوبیتت را از دست داده ای. بدان و یقین داشته باش که نوع اعتراف گیری آنقدر مضحک و تصنعی بود که هر کودکی به راحتی می توانست درک کند که بر تو و دیگران چه گذشته و شرایط زندان چه قدر خوب بوده و بازجوها چه قدر خوب و موءدبانه رفتار کرده اند...!

ابطحی عزیز! اگر تمام بخش های صدا و سیما را به اعترافات تو اختصاص دهند، شک نکن که ما کلمه ای از آنها را بارور نمی کنیم. حتی کلمه ای.

و بدان که بیش از پیش دوستت داریم و "می دانیم که بر تو چه گذشته است".

آری! آنها که خود دروغ می گویند و گاه دروغ خود را هم باور می کنند، می خواهند دیگران نیر دروغ آنها را بیان کنند، و از این طریق بر دل پریشان از ترسشان تسلی دهند. و در این میان مردم را نیز جزانسان تصور کرده اند.

آه از این دست و پا زدن های بیهوده.

.............................................

پانوشت: حضرت محمد خطاب به عمار، پس از اعتراف و کفرگویی زیر شکنجه مشرکان مکه: "اگر باز هم جانت به خطر افتاد، این جملات را بگو و خودت را نجات بده؛ تو سراپا ایمان هستی."

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم مرداد 1388ساعت 13:55  توسط مهران فرجی  | 

از آنجا که بسیار اهل گفت و گو و نامه نگاری این چیزها که به نظر برخی خنده دار می آید، هستم. باز هم نامه ای نوشته ام که البته اینبار برخلاف دفعات قبل، سرگشاده است و در وبلاگم می گذارم تا آن عزیز مخاطب هم از این طریق بخواند.

در این وانفسای جنایات پس از انتخابات، شاید گفته شود که الان وقت این بحثها نیست، اما معتقدم واقعیت در هر سطحی که باشد باید عنوان شود.

امروز دوستانمان بدون جرم در زندانند و برادران و خواهرانمان بی گناه در گور...

اما برخی که سرخوش از کودتای ۲۲ خرداد هستند فرصت را غنیمت شمرده اند گویا...

این نامه را می نویسم به آشوری، معاون دانشجویی فرهنگی دانشکده خبر:

جناب آقای آشوری

با سلام و احترام؛

همانطور که مستحضرید انجمن کارآفرینی دانشجویان دانشکده خبر با وجود مقاومت دانشجویان در دوره رییس قبلی و جلوگیری از تعطیلی آن، با وجود تمام سنگ اندازی های آقای احمدزاده و دوستانش، به کار خود ادامه داد اما در دوره رییس جدید و دوستانش، تعطیل شد.

جلوگیری تقریبا دو ماهه از برگزاری کلاس ها و فعالیت این تشکل در دوره رییس قبلی دانشکده باعث بروز مشکلات و حتی دلسردی در بین اعضا شد اما با این حال سعی کردیم کار را ادامه دهیم. انتخابات و امتحانات پایان ترم و برخی مسایل دیگر باعث شد بر خللی که به واسطه تعطیلی دو ماهه فعالیتها ایجاد شده بود، افزوده شود. هرچند که باز هم سعی کردیم فعالیت داشته باشیم و در همین مدت چند کلاس برگزار کردیم.

و همین یکی از بهانه های شما برای تعطیلی انجمن بود که می گفتید، انجمن کارآفرینی به وظایفش عمل نکرده است.

حال با گذشت یک ماه و نیم از تعطیلی تنها تشکل دانشجویی دانشکده خبر از شما سئوالی ساده دارم.

بیشتز از چهار ماه از آمدن شما به دانشکده خبر می گذرد. این دانشکده همچنان از داشتن یک نشریه دانشجویی، برگزاری یک برنامه خارج از دانشگاه، داشتن شورای صنفی و انجمن اسلامی و انجمن علمی و... محروم است. البته در اینجا تنها به موضوعاتی که مربوط به حوزه معاونت دانشجویی-فرهنگی می شود اشاره می کنم.

آقای آشوری اگر ما به قول شما کاری نکردیم، ادعایی هم نداشتیم. حقوقی هم از بیت المال نمی گرفتیم. حتی گاها از جیبمان خرج می کردیم.

اما شما چه کردید؟

شاید بگویید قرار نیست به دانشجویانتان پاسخ بدهید که چه کردید. اما من این حق را برای خودم قائلم که بپرسم چه کردید؟ بپرسم اصلا در این مدت چند روز به سر کار آمدید؟

بگویم تنها یک کار مثبت بگویید که در این مدت انجام داده اید.

جز آنکه گاهی آمده اید و رفته اید و نهاری میل کرده اید!

شاید برخی حرفها نباید زده شود، اما از کسی که از دیگران می پرسد چه کردید؟ بد نیست که سئوالاتی هم پرسیده شود.

حال در حالیکه مسئولان دانشکده و شما می گویید که برای گرفتن هر مجوزی، نیاز به مجوز دانشگاه است، یک سئوال دیگر دارم که دلیل اداره فرهنگی در دانشکده چیست؟!

مدیر امور فرهنگی در دانشکده چه می کند؟! اگر ممکن است توضیحی در این باره به ما بدهید. در دانشکده ای که معاون دانشجوییش هیچ کاری صورت نمی دهد، مدیر امور فرهنگی زیر نظر معاون دانشجویی چه می کند؟ جز اینکه اتاق دانشجویان و  تنها تشکل دانشجویی دانشکده را اشغال کرده است؟

مگر نمی گویید، هر فعالیتی باید با مجوز دانشگاه جامع انجام شود؟ (البته خودتان را مجاب به هیچگونه پیگیری نیز نمی دانید)، پس خواهش می کنم درباره فلسفه ایجاد اداره فرهنگی و انتصاب مدیر امور فرهنگی سخنی بگویید، شاید ما از درکش عاجز بوده ایم و فلسفه ای پشت این ماجرا بوده است!

در پایان یک سئوال ساده دیگر هم دارم که البته یک بار پاسخی دادید و بهتر است عمومی نشود، اما باز هم این سئوال را اینجا تکرار می کنم شاید پاسخ بهتری بدهید! و آن اینکه برادران بسیج به عنوان یک تشکل، در این مدت چه کرده اند؟

 

موفق و سربلند باشید

 

+ نوشته شده در  شنبه دهم مرداد 1388ساعت 11:25  توسط مهران فرجی  | 

پس از انتخابات دهم و فجایعی که بار آمد، بارها از سوی دوستانم سخنان غیرمنصفانه ای شنیدم که هر بار خواستم درباره اش چیزی بنویسم به خاطر مطرح بودن مسئله بسیار مهمتر اعتراضات پس از انتخابات، خودداری کردم.  اما امروز این مطلب را در شرایطی می نویسم که به عنوان حامی و رای دهنده به کروبی در انتخابات، در بیشتر تجمعات و اعتراضات ضدکودتا حضور دارم؛ حتی در اعتراضاتی که صرفا تحت عنوان حامیان موسوی برگزار می شود.

روزگار پس از انتخابات را روزگاری متفاوت از روزگار قبل از آن و رقابتهای انتخاباتی می دانستم و می دانم، اما برخی از دوستانم همچنان در همان حال و هوایند و دامن زدن به موضوعات پیش از انتخابات گویا برایشان جذاب است!

در این چند وقت چندین بار از دوستانم شنیدم که شما با آن سایت تریبون ... زدید و موسوی را تخریب کردید و....

حالا که کمی فضا آرامتر است، نه از موضع دعوا و رودررویی بلکه از موضع دفاع، می خواهم درباره سایت تریبون، و دیگر سایتهای خبری قبل از انتخابات مطلبی برای دوستانم بنویسم.

امروز کسی این مطلب را می نویسد که اسمش در کنار همه مخالفان احمدی نژاد پای تمام نامه ها و بیانیه های حمایت از زندانیان(چه حامی کروبی و چه حامی موسوی) موجود است.

از کسانی دفاع می کنم و حتی در وبلاگم درباره شان مطلب می نویسم که تا یک روز مانده به انتخابات ناجوانمردانه ترین تهمتها را به ما روا داشتند.

وقتی سیاست سایت تریبون که از حدود یک سال پیش از انتخابات فعالیتش را آغاز کرده بود، حمایت از مهدی کروبی شد، بنا را گذاشتیم بر انتقاد از دولت و شناساندن اطرافیان و برنامه های کروبی به مخاطبان. در این میان میرحسین موسوی هم رقیب کروبی در انتخابات بود و اگر با عقل و منطق به موضوع نگاه کنیم باید از موسوی هم انتقاد می کردیم اما بسیار کم چنین کردیم و اساس کارمان نقد دولت بود.

تریبون در کنار دو، سه سایت حامی کروبی در میان ده ها سایت اصلاح طلب و اصولگرای حامی میرحسین موسوی سعی کرد در فضایی بازتر به اطلاع رسانی بپردازد و ماهیت دانشجویی خود را هم حفظ کند. به این دلیل دست ما در اطلاع رسانی و درج مطالب بازتر از دیگر سایتها همچون سایت اعتمادملی بود.

می خواهم مطلبم را با استناد به سخنانی که در روز نخست راه اندازی راه پیمایی های خیابانی از سوی حامیان میرحسین مطرح شد ادامه دهم. وقتی با حامیان موسوی در میدان ولی عصر بحث می کردم. وقتی می گفتم حامی کروبی هستم پاسخی که از چند نفر شنیدم این بود: "اون ... قدرت پرست که معاون اولشم دزده"، "بابا بی خیال! به احمدی نژاد رای بده خب"، "این چه حرفی است می زنی؟! الان وقت اتحاد است"! بیشتر پاسخها همان هایی بود که چند روز بعد از حامیان احمدی نژاد هم شنیدنم.

این جوانها از کجا برای این اظهارات آماده بودند؟ برای هرکدام از این پاسخها باید علامت تعجبی بزرگ گذاشت و به حال خودمان هم اندکی گریست!

اما در میان ده ها سایت خبری و چند روزنامه حامی میرحسین عزیز، مراجعه به آن سایتها که قاعدتا از انتخابات تا امروز کمتر به روز شده و مطالب قبلیشان همچنان در صفحه است، هر عقل سلیمی را به واقعیت رهنمون می کند که چه کسی تخریب کرد و چه کسی نقد.

جالب این بود که حامیان موسوی ما را به خاطر حمایت از کروبی به تخریب موسوی متهم می کردند! و قطعا معنی تخریب را نمی داستند. هنگام تبلیغ کاندیدای مورد نظرمان جمله ای تعجب برانگیز و بهت آور می شنیدیم که: این چه کاری است می کنید؟ الان باید با هم متحد شویم!

آنچه در تریبون مطرح می شد، متاسفانه چیزی نبود جر واقعیت. اگر نقدی می شد بیشتر آنچه بود که در سایتها و خبرگزاری های حامی میرحسین عنوان شده بود. به عنوان مثال مگر وقتی ما صرفا خبر تشکیل کمیته بسیج در ستاد میرحسین را درج کردیم، این مطلب خبر یک خبرگزاری حامی میرحسین(ایلنا) نبود؟

و ما به این خاطر که واقعیت موسوی را که بعضا برای حامیانش هم خوشایند نبود، درج کردیم به تخریب متهم که نه، محکوم شدیم! و از سوی دیگر، سایتها و روزنامه های حامی موسوی که متاسفانه با منابع مالی مشخص... اداره می شد انواع تخریبها را به کاندیدای دیگر اصلاح طلبان عنوان می کردند و چون خود را احتمالا اصلاح طلبتر می دانستند! کارشان درست بود.

وقتی سایت فرارو و بعد سایت جمهوریت و دیگر سایتها موج تخریب را به راه انداختند و کسانی که امروز برخی شان در زندان هستند و ما هم از آنها تا حد اتوان حمایت می کنیم، پروژه شایعه سازی درباره کناره گیری کروبی را کلید زدند، چرا ما باید دست روی دست می گذاشتیم. ما هم انتقاداتمان را بیان کردیم. و همین حالا نیز حاضرم از تمام مطالب تریبون دفاع کنم و اثبات کنم.

برخی می گویند شما در تریبون مدام میرحسین را تخریب مب کردید! هنوز دیر نشده و سایت تریبون با آدرس جدید teribun.com قابل مشاهده است و از روز انتخابات به بعد هیچ مطلبی به مطالب قبلی اضافه نشده است. آرشیو سایتهای حامی موسوی نیز موجود است. پس همگان می توانند ببینند و قضاوت کنند. هرچند که به آنها هم "تا حدی" باید حق داد، چراکه به هر حال انتخابات بود و رقابت.

ضمن اینکه دوستان من! اگر تریبون فقط میرحسین را نقد می کرد، به نظرتان چرا دولت آن را درست در روز انتخابات فیلتر کرد؟! لابد برای اینکه میرحسین موسوی بیشتر تخریب نشود!

من در انتخابات وظیفه رسانه ایم را در راستای عقیده ام انجام دادم و حالا وظیفه ای برای پاسخگویی ندارم اما دلیل نوشتن این مطلب دامن زدن به موضوعات قبل از انتخابات نبود، هدف، تنها دفاع از خود در مقابل بعضی حمله های ناجوانمردانه بود.

و اینکه به دوستانم بگویم، امروز در کنار هم هستیم پس بس کنید آن جنگ و جدلها را.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم مرداد 1388ساعت 12:52  توسط مهران فرجی  |